غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

275

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

محرم الحرام سنه 751 زمام ايالت مملكت كرمان به كف كفايتش قرار گرفت و در سيم شوال سنهء اربع و خمسين و سبعمائه دست عنايت پادشاه ملك‌بخش ابواب تسخير اصفهان بر روى روزگارش برگشود و كوكب اقبال آن پادشاه ستوده خصال باوج شرف رسيده پاى بزروهء كمال استقلال نهاد و به قدر مقدور در تقويت اركان شريعت كوشيده برفع رسوم بدعت و ضلالت فرمان داد و بىشايبه تكلف و سخنورى امير محمد مظفر پادشاهى بود در كمال عدالت و دين‌پرورى از شرب شراب و ساير ارتكاب مناهى از هرباب مجتنب و از كثرت مبالغه در امر معروف و نهى منكر به زبان ظرفاء شيراز ملقب بمحاسب و در رعايت جانب سادات عظام و علماء اعلام حسب الامكان ميكوشيد و در تمهيد بساط عدل و انصاف و دفع مواد ظلم و اعتساف از خود مقصير راضى نمىگرديد و در ميدان مبارزت بچوكان چستى و چالاكى كوى مسابقت از رستم دستان مير بود و در نظم امور مملكت و سرانجام مهام سپاهى و رعيت از عقلاء زمان و مدبّران دوران در پيش بود اما بغايت سفاهت و درشت‌گوئى و قصاوة قلب و قلت رحم انتصاف داشت و بر سفك و دماوريختن خون برايا حريص و مشعوف بوده هيچ مجرى را لحظه زنده نميگذاشت از مولانا لطف اللّه ولد مولانا صدر الدين عراقى كه از جمله مخصوصان امير - مبارز الدين محمد بود منقولست كه گفت من مشاهده نموده‌ام در وقتى كه جناب مبارزى قران ميخواند جمعى از غاصيان را بدر خرگاه آن پادشاه عاليجاه آوردند و او ترك تلاوت كلام حضرت عزت كرده برجست و بدست خويش آنجماعت را بكشت و بازبجاى خود نشسته بقراءت كلام مجيد مشغول گشت از عماد الدين سلطان احمد ولد امير مبارز الدين محمد روايت است كه گفت آقايم شاه شجاع روزى از پدرم پرسيد كه شما هزار كس بدست خود كشته باشيد گفت نى و ليكن ظن من آنست كه عدد مردمى كه به تيغ من مقتول شده بهشتصد ميرسد و امير محمد مظفر از كمال خشونت خلق اولاد عظام خود شاه شجاع و شاه محمود را كه هر يك سپهر مملكت را خورشيد انور و رياض سلطنت را سرورى سايه‌گستر بودند پيوسته بى جهتى به زمان ميرنجانيد و از شاه شجاع بكريه منظرى تعبير كرده در مجالس آن شاه‌زادهء عالم عادل را بدشنامهاى صريح متاذى ميگردانيد بالاخره برادران از ايذاء اضرار پدر نامهربان بجان رسيده باتفاق جمعى از امراء و اعيان جناب مبارزى را مواخذ و مقيد گردانيدند و محبوس كرده در شب جمعه نوزدهم رمضان سنه 760 جهان بينش را ميل گشيدند رباعى يكچند شكوه همتش پيل كشيد * يكچند سپه ز هند تا نيل كشيد پيمانهء دولتش چو شد مالا مال * هم روشنى چشم خودش ميل كشيد و امير محمد مظفر بعد از آنكه مكفوف البصر گشت چهار سال و هفت ماه زنده مانده در اواخر ربيع آلاخر سنه 765 درگذشت خواجه تاج الدين عراقى و امير ظهير الدين ابراهيم و خواجه برهان الدين در سلك وزراء امير - مبارز الدين محمد منتظم بودند و همواره كما ينبغى بلوازم كفايت و كاردانى قيام مىنمودند .